خرید بک لینک
بیست و چهارم مرداد 1354 فیلمی به روی پرده سینماهای هندوستان رفت که برای تماشای آن، دو برابر جمعیت آن زمانِ ایران، بلیت فروخته شد؛ فیلم «شعله» به کارگردانی رامش سیپی و با نقش آفرینی آمیتاب باچان، درمندرا، هما مالینی و امجدخان. فکر کنم قاطبه ایرانیان دست کم یک بار «شعله» رو دیدهاند و هنوز هم بعضی از ترانههاش رو دست و پا شکسته، همراه با آواز، ترنم میکنند. باری... چند روز پیش داشتم به آثار دمیس روسوس (خواننده یونانی تبار دهه شصت میلادی) گوش میکردم که ناگهان یکی از آهنگهای مغفول این بزرگوار به نام «بگو منو دوست داری»، منو با خودش برد به صحنه رقص خانم «هلن» در پیشگاه «امجدخان» یا همان جبارسینگ منفور فیلم شعله. رقص «هلن»، همراه با آواز «جلال آقا» که واژه «محبوبا محبوبا» را با ربابی در دست که صدای سنتور از آن شنیده میشود! در شب و سکوت و کویر، فریاد می کند.آری... آهنگ «محبوبا محبوبا» با آهنگسازی و صدای راهول برمن، مُلهِم از آهنگ «بگو منو دوست داری» دمیس روسوس است. البته راهول برمن، ملودی این آهنگ را با ارکستراسیون شرقی، به گونهای شاخ و برگ داد که اثری متمایز و ماندگار از خود به یادگار گذاشت.به نظر حقیر، آهنگ «محبوبا محبوبا» از نسخه اصلی آن، بسیار زیباتر و شنیدنیتر از آب درآمده و آن را می توان در زمره بهتر کپی های قرن بیستم به شمار آورد. هر چند داستان فیلم «شعله» هم کپی فیلم «هفت سامورایی» اثر کوروساوا است. کلاً دوستان شبه قاره، در هنر کپی کردن سرآمد روزگارند!در ادامه هر دو آهنگ رو به اشتراک میذارم تا خودتون داوری کنید.دانلود آهنگ بگو منو دوست داری با صدای دمیس روسوسدانلود آهنگ محبوبا محبوبا با صدای راهول برمن + نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۴/۲۴ ساعت 2:3 توسط ناصر تفرشی

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:41

یا ایها الذین مهاجرون من الایران الی الترکیه! حتما قصه چاله و چاه یادتون هست. مهاجرت از ایران به ترکیه، دقیقا مثل مهاجرت دختر از منزل پدر به منزل شوهری ایکبیری و گردن کلفت و بیشعور و نفهمه که روزی صد بار تازه عروسش رو کتک میزنه و مجبورش میکنه شبها توی طویله کنار یه مشت گاو و الاغ بخوابه. مسلماً به گوش و حلق و بینی مبارکتون رسیده که آنتالیا یکی از شهرهای زیبا و توریستی ترکیه است با سواحلی چشمنواز و هزار کوفت و زهر مار دیگه.... چون هر کی رفته آنتالیا، فقط از عشق و حال و عرقخوری و زنهای نیمه عریان براتون تعریف کرده. اصلا به خودش زحمت نداده پاشو از منطقه توریستی بیرون بذاره و واقعیت آنتالیا رو ببینه. خوشبختانه من این بخت رو داشتم که خارج از ویترین آنتالیا زندگی کنم و در کوچه پس کوچه های شهر قدم بزنم و به وضعیت رقتبار آنتالیا نگاهی بیندازم. آنتالیا آن چیزی نیست که یک توریست الکی خوش می بینه. سفر من، نه به قصد عشق و حال، که به نیت اقامت بود. برای همین با نگاهی خریدارانه به این شهر و کشور نگاه کردم و چیزهایی دیدم که شاید کمتر کسی بهش توجه میکنه. اگه بخوام آنتالیا رو با ایران مقایسه کنم باید به ضرس قاطع بگم که در هیچ کجای ایران، شهری به کثیفی آنتالیا پیدا نمیشه. فقط منطقه توریستی آنتالیا قابل تماشا و قدم زدنه که فکر کنم ده درصد مساحت شهر رو تشکیل میده. نود درصد بقیه چیزی شبیه محلات پست قرچک ورامینه.اگر هم انقدر پول دارید که میتونید در مناطق توریستی آنتالیا خونه بخرید، باید میلیاردها تومن هزینه کنید، از منطقه توریستی خارج نشوید، ماشین گرون قیمت بخرید، بنزین لیتری بیست و پنج تومن بزنید، درآمدتون بالای سی میلیون تومن باشه یا درآمدتون به لیر و دلار و یورو باشه و فقط در محوطه زندگی تون

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:41

وضعیت فعلی مردم ایران، شبیه شخصیتهای فیلم «اره» در برابر تلههای مرگ «جیگساو» است. ولی مثل اینکه امت همیشه در صحنه، تازه امروز از مریخ تشریف آوردند و اصلا نمیدونند چه ارهای در ماتحت مبارکشان فرو رفته که به این راحتی از تماشای رئالیتی شوی جوکر رودههاشون از مقعدشون میزنه بیرون. به قول ترکها: بیله دیگ، بیله چغندر. همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. با وجود چنین جماعت سرخوش و خجستهای باید هم اوضاع مملکت به این وخامت باشه. بگذریم... هشت کمدین مشهور که امت شاسگول باهاشون خاطره دارند به همراه دو کمدین دیگه که جزو گردانندگان جوکر هستند، روی هم رفته و نرفته، ده نفر آدمِ -گلاب به روتون- طناز، دور هم جمع شدند که همدیگه رو بخندونند و جایزه ببرند. تماشاچی هم باید با دیدن شیرینکاریهای این آدمهای شیرینمغز -بلانسبت- خندهاش بگیره.راستش در تمام طول مدتی که داشتم جوکر رو نگاه میکردم، روی حالت تأسف، قفل کرده بودم. باورم نمیشد کسی از دیدن چنین مزخرفی حتی لبخند تلخی بزنه. جوکر، واقعیت فاجعهآمیز کمدینهای ایران رو به بهترین شکل عریان کرد؛ یک مشت آدم لوس و فاقد خلاقیت که سعی می کنند با شوخی های بیمزه و نخنما، از ملت درمونده و تو سری خور ایران، لبخند گدایی کنند. تراژیکترین لحظات جوکر زمانی رقم میخوره که این -به اصطلاح- کمدینها، از خندوندن رفقای خودشون هم عاجز میشن. ولی فاجعه وقتی عمیقتر میشه که می فهمم ملت هم جمیعاً رد دادند و قهقهه زنان در چاه بلاهت هبوط فرمودند. یعنی سلیقه کمدی مردم، به نازلترین سطح در تاریخ چند هزار ساله ایران رسیده. مردمی که روزگاری با سریال «فرندز» یا «بیگ بنگ تئوری» به زحمت می خندیدند، امروز از جلفبازیهای چند تا آدمک لوده که آثار حماقت در تک تک جملات و حرکاتشان

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:41

صفحه بندی